تبليغاتX
مرداب نیلوفر


مرداب نیلوفر

 

 

سلام بچه ها خوبین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امروز میخوام یه شعری رو براتون بذارم تو وب که خیلی وقته روش کار کردم و شده این نمیدونم خوب شده یا نه اما خودم وقتی دلم میگیره خیلی زمزمه میکنم این ترانه رو //// البته بگم که خودم این ترانه رو گقتمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

با چشات میخندی اما تو دلت یه چیزه دیگست          تو بهم میگی عزیزم تو دلت عزیزه دیگست

اگه میتونه غریبه تو رو خوشبخت کنه یارم                دستتو خودم با شادی توی دسته اون میذارم

میگذرم از دلت اما این تو خاطرت بمونه                    واسه یارت کم نذاری یاره تو تنها نمونه

من که عاشقم میفهمم سخته اینا رو شنیدن           سخته تو چشمای یارت عشقه یه غریبه دیدن

من که عاشقم میفهمم که چقد سخته نباشی             مرگه واسش که با غریبه آشنا شی

                            برو خوش باش نازنینم من خوشم با دل خوشی هات

                                      بگذر از شکستن من بگیر دستاشو تو دستات

                                    من که عاشقم میفهمم سخته دلتنگ تو باشم          

                                   برو خوشبخت شی عزیزم مرگه من مواظبش باش

                                     من که عاشقم میدونم سخته بی تو زنده موندن         

                                   برو خوش باش که عزیزم من خوشم با دل خوشی هات

                                       تو که عاشقی دونستی دل کندن برام چه سخته

                                         سخته باشی تو کنارش سخته عاشقم نباشی

                           چرا رفتی دل شیکوندی چرا عاشقم نموندی چرا پیشه من نموندی

                           چرا رفتی دل شیکوندی چرا عاشقم نموندی چرا پیشه من نموندی

                                          همه حرفام بی جوابه تو خوشی تو در کنارش     

                                   همین بسه واسه ی من تو خوشی با دل خوشی هاش

                                                حالا اون کنارته تو دستاشم دست توه  

                                              بگذر از شکستن من بگیر دستاشو تو دستات

..............

اینم از ترانه ی من امیدوارم خوشتون بیاد

همتونو دوست دارم

تا بعد

نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 20:32 توسط خود خودم| |

 

سلام من خیلی وقته که کم کارم ونمی تونم به وبم یه سرو سامونی بدم دلم خیلی برا فضای وب تنگ شده

اما تو این مدت بیکار نبودمو یه چند تا شعر و یه دونه آره همش یه دونه رپ از خودم گفتم دارم روشون کار میکنم تا زیباتر بشن به محض این که درست و حسابی از آب و گل در اومدن میذارمشون تو وب

دلم برا همه ی هم کلاسیام تنگ شده

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 20:4 توسط خود خودم| |

روش ۱: روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن! ﴿این روش برای افرادی که غیر از سادیسم، رگه‌هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه!﴾ روش ۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی‌ها زودتر راه بیفتن! روش ۳: وقتی می‌خواین برین دست به آب، با صدای بلند به اطلاع همه برسونین! روش ۴: وقتی از کسی آدرسی رو میپرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین! روش ۵: کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون، به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنین! روش ۶: همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین! روش ۷: جدول نیمه تمام دوستتون رو حل کنین! روش ۸: توی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت حرکت کنین! روش ۹: وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستن مرتب کانال رو عوض کنین! روش ۱۰: از بستنی فروشی بخواین که اسم ۵۴ نوع از بستنیها رو براتون بگه! روش ۱۱: در یک جمع، سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین! روش ۱۲: به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین روش ۱۳: وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمه‌های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین! روش ۱۴: وقتی با بچه‌ها بازی فکری می‌کنین سعی کنین از اونها ببرین! روش ۱۵: موقع ناهار توی یک جمع، جزئیات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف کنین! روش ۱۶: ایده‌های دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین! روش ۱۷: بوتیک چی رو وادار کنین شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاش رو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچکدوم جالب نیست و سریع خارج بشین! روش ۱۸: شمعهای کیک تولد دیگران رو فوت کنین! روش ۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین! روش ۲۰: وقتی کسی لباس تازه می‌خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته! روش ۲۱: صابون رو همیشه کف وان حمام جا بذارین! روش ۲۲: روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب کنین! روش ۲۳: وقتی دوستتون رو بعد از یه مدت طولانی می‌بینین بگین چقدر پیر شده! روش ۲۴: وقتی کسی در یک جمع جوک تعریف می‌کنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود! روش ۲۵: چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین! روش ۲۶: بادکنک بچه ها‌رو بترکونین! روش ۲۷: مرتب اشتباهات لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بخندین! روش ۲۸: وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه می‌کنه بهش بگین که موی بلند بیشتر بهش میاد! روش ۲۹: بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین! روش ۳۰: کلید آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد! ﴿این روش هم جنبه هایی از مازوخیسم در بر داره! روش ۳۱: ایمیل‌های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد کنین! روش ۳۲: توی کنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری، بی موقع دست بزنین! روش ۳۳: هر جایی که می تونین، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! ﴿توی دستکش یا کفش دوستتون بهتره!﴾ روش ۳۴: حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین! روش ۳۵: نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین! روش ۳۶: دوستتون که پاش توی گچه رو به فوتبال بازی کردن دعوت کنین! روش ۳۷: عکسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا کنین! روش ۳۸: پیچهای کوک گیتار دوستتون رو که ۵ دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونین! روش ۳۹: با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش که اونطرف خیابونه رو بپرسین! روش ۴۰: شیشه های سس گوجه‌فرنگی و هات سس فلفل رو عوض کنین! روش ۴۱: موقع عکس رسمی انداختن برای هر کس جلوتونه شاخ بذارین! روش ۴۲: توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پسته‌ها و فندقهای دهان بسته بذارین! روش ۴۳: شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسکه رو تعریف کنین! روش ۴۴: توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین! روش ۴۵: توی جای کارت دستگاههای عابر بانک چوب کبریت فرو کنین! روش ۴۶: جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل‌ها رو عوض کنین! روش ۴۷: یکی از پایه‌های صندلی معلم یا استادتون رو لق کنین! روش ۴۸: توی مهمونی‌ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین که هر چی شعر بلده بخونه! روش ۴۹: چراغ توالتی که مشتری داره و کلید چراغش بیرونه رو خاموش کنین! روش ۵۰: ورقهای جزوه ۳۰۰ صفحه‌ای دوستتون که ازش گرفتین زیراکس کنین رو قاطی‌پاتی بذارین، یا بر هم بزنین، بعد بهش پس بدین!
نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 9:7 توسط خود خودم| |

موضوع انشاء : از شعر زير چه مفهومي را برداشت ميکنيد ؟ از اون بالا کفتر ميايه يک دانه دختر ميايه ! سيا بغل جا جا ، تو منه ديوانه کردي ! مـــدادم را در قــــلب سفيد کاغذ فــــشار مي دهـــــم تا انشاء ام آغاز شود . اين شعر خيلي با مفهوم ميباشد و من از اين شعر خيلي برداشت ميکنم ! ما هميشه از داخل تلويزيون نگاه ميکنيم و پدر من خيلي توي کف اين دختر افغانيه ميباشد و مادرم غيرتي ميشود و به همين دليل پدرم هر شـــــــب شام نخورده ميباشد . مادرم وقتي که خيلي قاطي مي باشد در غذاي پدرم مرگ موش ميريزد ولي پدرم خيلي قوي است و هنوز زنده ميباشد . ما اين شعر را در ماشين گوش ميدهيم و پدرم جو زده ميباشد و ما خــــيلي حال ميکنيم . پدرم اين شعر را براي مادرم ميخواند و به او ميگويد : " اي دخــتر افغاني من يه ايراني هستم " ولي مادرم خيلي شاکي ميباشد و با يك توگوشي جانانه به پدرم مي کوبد . ما خيلي به مهماني ميرويم و يکبار پدرم در يک مهماني با اين آهنگ در حال انجام حرکات موزون بود که ما را گرفتن و تا صبح در بازداشت بوديم و خـــيلي خوش گذشت . پدر من هميشه توي حمام اين آهنگ را ميخواند و خيلي صداي پدرم فالش ميباشد و مادرم آبگرمکن را خاموش ميکند و پدرم هميشه بـــــــــعد از حمام به صورت قنديل ميباشد . پدر من هر شب به برنامه عسل جون زنگ ميزند و خيلي آهنگ در خواست ميکند ولي همه دارند دنبال گيتار اون آقاي تو دماغي ميگردند و کسي به حرفهاي پدر من گوش نميدهد. من و پدر و مادرم شعر و ادبيات را خيلي دوست داريم و من از اين شعر خيلي خوشم ميآيد. و اين بود انشاء من

...........................................................................................................................................

 

موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذراندید؟



قلم بر وسط سفید كاغذ می گذارم و فشار می دهم تا انشاءام آغاز شود. سال گذشته سال بسیار خوبی و پر بركتی می باشد. سال گذشته پسرخاله ام زیر تریلی چرخ رفت و له گشت و ما در مجلس ترحیمش شركت كردیم و خیلی میوه و خرما و حلوا خوردیم و خیلی خوش گذشت. ما خیلی خاك بازی كردیم. من هر چی گشتم پسرخاله ام را پیدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بیل زد، بدون بی دلیل! من در پارسال خیلی درس خواندم ولی نتوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بیرون پرت كردند. پدرم من را به مكانیكی فرستاد تا كار كنم و اوستای من هر روز من را با زنجیر چرخ می زد و گاهی موقع ها كه خیلی عصبانی می شد من را به زمین می بست و دو سه بار با ماشین یكی از مشتری ها از روی من رد می شد. من خیلی در كارهای خانه به مادرم كمك می كنم.


مادرم من را در سال گذشته خیلی دوست می داشت و من را خیلی ماچ می كند ولی پدرم خیلی حسود است و من را لای در آشپزحانه می گذاشت. در سال گذشته شوهر خوا-هرم و خوا-هرمم خیلی از هم طلاق گرفتند و خوا-هرمم بسیار حامله است و پدرم می گوید یا پسر است یا دوقلو، ولی من چیزی نمی گویم چون می دانم كه بچه ای به این اندازه از هیچ كجای خوا-هرمم در نخواهد آمد! در سال گذشته ما به مسافرت رفتیم و با قطار رفتیم. من در كوپه بسیار پدرم را عصبانی كردم و او برای تنبیه من را روی تخت خواباند و تخت را محكم بست و من تا صبح همان گونه خوابیدم! پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می كشد و مادرم خیلی ناراحت است و هی به من میگوید: پدر سگ، ولی من نمی دانم چرا وقتی مادرم به من فحش می دهد، پدرم عصبانی می شود! در سال گذشته ما به عید دیدنی رفتیم و من حدودا خیلی عیدی جمع كرده ام، ولی پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن ماهواره ای خرید كه بسیار بد آموزی دارد و من نگاه نمی كنم و پدرم از صبح تا شب شوهای بی ناموسی نگاه می كند و بشكن می زند. پدرم در سال گذشته رژیم گرفته است و هر شب با دوست هایش آب و ماست و خیار می خورند و می خندند، گاهی وقتا هم آب با چیپس و ماست موسیر.

..... من خیلی سال گذشته را دوست دارم
نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 8:40 توسط خود خودم| |

آدما دو دسته اند ...

 

کلا آدما چند دسته اند.

(بقیه ی دستشون که هیچی)

دو دسته شون رو می خوام بگم.

 

دسته اول افرادی اند که دقیقا رفتار تابع سینوس رو از 0 تا پی دنبال می کنن.

این افراد رو از دور که ببینی به هیچ وجه نمی تونی بهشون 1% هم فکر کنی.

ولی وقتی خیلی اتفاقی باهاشون برخورد داشته باشی و یه کم نزدیکشون بشی می فهمی چقدر خوبند.

تا یه جایی اینطوری پیش میری.

خوب بودنشون باعث می شه که خیلی زودتر از حد معمول بهشون نزدیک بشی.

ولی دقیقا وقتی که رابطه تون به نقطه اوج می رسه دقیقا یه قدم دیگه که برداری به طرفشون،

می افتی تو سراشیبی تابع و خیلی زودتر از چیزی که فکر کنی طرف دچار دل زدگیت می کنه.

هیچ وقت نمی تونی بفهمی که کی باید متوقف بشی که تو اوج رابطه بمونی

دسته دوم افرادی اند که مهم نیست از دور چه جوری به نظر می رسند

ولی تا بهشون نزدیک نشی اوج عظمت شون رو نمی تونی درک کنی.

این جور افراد رو می شه به تابع y=x تشبیه کرد.

این جور افراد انتها ندارند.

یعنی تا بی نهایت می تونی باهاشون پیش بری.می تونند تو رو تا اوج ببرند.

 برعکس افراد دسته ی اول همیشه می تونی روشون حساب کنی.

هرچقدر که جلو تر بری بیشتر به خودشون وابسته ات می کنند.

تا جایی که حس می کنی دیگه نمی تونی جلوتر بری چون بزرگی روحشون تو رو درگیر می کنه.

از این دسته افراد خیلی کم اند.

افرادی که از یه جایی به بعد می ترسی از نبودنشون.

 

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390ساعت 19:28 توسط خود خودم| |

 

سلام به تمام دوستای گلم خوبید .......................؟

من امروز خیلی خوشحالم لابد میپرسید چرا؟

میگم بهتون.................................

آخه فردا قراره که بعد از ۶ سال که منتظر بودم ام برم مشهد الرضا بچه های کلاسمون میدونن که من چقدر منتظر این روز بودم واقعا الان از اعماق وجودم خوشحالم و نمیتونم رو پاهام بند بشم

برا همه تون دعا میکنم که ایشالله تو کنکور کارشناسی قبول بشیدو به جواب  تمام تلاش هاتون برسید

تلق تلوق تلق تلوق
می رسد این صدا به گوش
صدای رفتن قطار میان خنده و خروش

تلق تلوق تلق تلوق
صدای خنده قطار
پیچید میان کوپه ها
هم توی دشت و سبزه زار

به سوی مشهد می رویم
سری به آنجا بزنیم
در حرم امام رضا
بوسه به درها بزنیم

ما به زیارت می رویم
تا به امام دعا کنیم
نگاه پر محبتی
به گنبد طلا کنیم

ای مار پیکرآهنی
قطار خوب و خوش صدا
اکنون به مشهدم ببر
سال دگر به کربلا


نوشته شده در چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 18:37 توسط خود خودم| |

 

Click the image to open in full size.

 

خوش به حالت

میدونم حالت خوبه و خیلی رو به راهی
میدونم بی دقه دقه فکری و دلشوره داری
روزا رو سپری میکنی و شدی بیخیال ما
میگی امثال من دوره ورت خیلی زیاده ها

کاش از همون اول این دل ازت خسته میشد
که حالا نتونی جلو روم بگیری دسته پیشو
به هر دری که میزدم رو بهم بسته میشد
چقد دلم به دسته تو شکسته میشد
خوش به حالت چقده دلت قرصه
و صدمه نمیزنه اصلا بهت غصه
و بغض من باعث میشه نیشت وا شه
تو دوست داری که یکی دیگه پیشت باشه
یکی که تو زندگیت مثله یه پادو باشه
یکی که فکر تو فقط پیشه کادو هاشه
یکی که هر کاری کنه و بهت سرویس بده
مهمم نیست اینکه فقط با تو باشه


بدیات خوبیات رو از یادم برد
چه شبهای که از دوری تو سخت خوابم برد
کارای زشتت آبرومو جلو عالم برد
چه ضربه های از تو این دله سادم خورد
=======
بدیات خوبیات رو از یادم برد
چه شبهای که از دوری تو سخت خوابم برد
کارای زشتت آبرومو جلو عالم برد
چه ضربه های از تو این دله سادم خورد


تو هم یه ذره دلت تنگه من بود کاشکی
توایی که ادعا میکردی من رو دوست داشتی
تو که میگفتی قلبت بی من میشه پاره
تو که میمردی واسه ی من بی اشاره
حالا خیلی سخته جلو خودم بهم بگی طاقته
دیدنمو نداری بی من زندگیت راحته
میدونم اینقده سرت شلوغه
بعد یکی . دو ماه
اگه الآن بهت زنگ بزنم
به جا بله بگی شما!!!
یعنی این یارو اینقدره به درد بخوره
که باعث شده حاله تو از من بهم بخوره
از منی که همه جوره با تو بودم
منی که به دور از حاشیه و آتو بودم
کاشکی هیچ وقت تو زندگیم این مسیر رو نداشتم
منه بدبخت که تو زندگیم جز تو کسی رو نداشتم
گذاشتی رفتی دلم غمگینه کاشکی
تو هم واسه ادامه دوستیمون انگیزه داشتی

بدیات خوبیات رو از یادم برد
چه شبهای که از دوری تو سخت خوابم برد
کارای زشتت آبرومو جلو عالم برد
چه ضربه های از تو این دله سادم خورد
======
بدیات خوبیات رو از یادم برد
چه شبهای که از دوری تو سخت خوابم برد
کارای زشتت آبرومو جلو عالم برد
چه ضربه های از تو این دله سادم خورد

چقد تو رو دور نگه داشتم از دشمنا
یه آدم خوب ساختم از یه انگشت نما
ماها از عشق هم دیگه تب زده بودیم
ماها واسه ماه ها بعدمون حرف زده بودیم
همه چی خوب بود
همه چیز زود زود میگذشت
و تنها غم من غمه این روز بود
که تو بری من گله کنم از دسته تو
من عاشقت بودم دقیقا برعکس تو
جای تو رو پر کنه واسم چه آدم دیگه ای
من تو رو میخوام که تو هم تو یه عالمه دیگه ای
تو یه آدم دیگه ای
تو زندگیت هست
تو زندگیت من چه نقشی داشتم؟!
واسه تو و دوره وریات چه فرقی داشتم؟؟!
حالا دوست ندارم و یه وقتی داشتم
وقتی که واسه دستهای خالیم دست میخواستم
آره....واسه دستای خالیم دست میخواستم


بدیات خوبیات رو از یادم برد
چه شبهای که از دوری تو سخت خوابم برد
کارای زشتت آبرومو جلو عالم برد
چه ضربه های از تو این دله سادم خورد

دیگه نمیخوام الکی کنم سخت گیری
ولی تو هم مثله باقی وقت گیری
دم از عشق میزنی و میگی دوستش داری
و وقتی با اونی به کسه دیگه نخ میدی...


نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 19:2 توسط خود خودم| |

 

سال ها پرسیدم از خود کیستم؟

                                                                              آتشم؟ شورم؟ شرارم؟ چیستم؟

دیدمش امروز و دانستم کنون

                                                                            او به جز من ، من به جز او نیستم

 

تقديم به تو که : يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را

در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن

است.



ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 19:59 توسط خود خودم| |

 

 

این عکس جدیدی بود که گفته بودم میخواستم بذارم رو گواهینامم

 

نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 15:28 توسط خود خودم| |

 

 

کشفی بسیار جالب و البته عجیب درمورد انسان!
 
 
کشفی بسیار جالب و البته عجیب درمورد انسان!
 
 
 
بله! انسانها نمی توانند در راه راست حرکت کنند! یعنی اگر هیچ نشانه ثابتی برای تطبیق مسیر وجود نداشته باشد همه ما در یک مسیر دایره ای حرکت خواهیم کرد و نهایتا گم میشویم. علتش هم واقعا معلوم نیست اما پژوهشگران انستیتو سایبرنتیک علوم زیستی ماکس پلانک طی آزمایشهای مختلفی بر این مساله صحه گذاشته اند.

اگر شما در شبی تاریک و بی ستاره، هوای شدیدا مه آلود یا هر شرایط با دید ضعیف راه بروید یا رانندگی و دریانوردی کنید ، امکان ندارد که بتوانید در یک مسیر مستقیم حرکت کنید، فرقی هم نمی کند که چقدر تلاش کنید، نهایتا ذات بشریتان شما را به حرکت روی یک مسیر دایره ای وادار خواهد کرد.

برخی اعتقاد دارند که این مساله بخاطر غالب بودن یکی از نیمکره های مغز است که باعث میشود نهایتا فرد به یک سمت میل کند، عده ای هم فکر میکنند دلیل این مساله این است که معمولا یکی از پاهای ما کمی از پای دیگر کوچکتر است (اما این مساله نمی تواند حرکت دایره ای در هنگام رانندگی یا قایقرانی را توجیه کند) به هر حال محققین موسسه ماکس پلانک گفته اند که هیچ کدام از این موارد دلیل این رفتار خاص نیست، حداقل می شود گفت که این نوع حرکت یک دلیل واحد ندارد و احتمالا ترکیبی از چند عامل باعث این پدیده میشوند.

شاید این مطالعه به نوعی پاسخی باشد برای بسیاری از معماهای افسانه ای تاریخ بشر، مخصوصا آن داستانهایی که به دشتهای نفرین شده یا دریاهای اسرار آمیز مربوط میشوند؛ جاهایی که مسافران بدون داشتن هیچگونه راهنما اینقدر دور خودشان می چرخیدند تا نهایتا از پای می افتادند. ‏

همین چند وقت پیش بود که شبکه 4 مستندی در مورد خلبانهای گمشده در مثلث برمودا (معروف به پرواز 19) پخش کرد.
 
در این مستند بر اساس گزارشها و مدارک بجا مانده از سال 1945 این فرضیه مطرح شده بود که با توجه به شباهت جزایر مختلف منطقه برمودا به همدیگر، در آب و هوای طوفانی و ابری (مثل زمان پرواز 19) خلبانها نمی توانند زیاد به دیده هایشان اطمینان کنند، حالا اگر اشکال کوچکی در قطب نما باشد (یا آنطور که در مستند اشاره شد در "اطمینان خلبان به قطب نما") خلبان هرگز نخواهد توانست مسیر درست را پیدا کند و آنقدر دور خودش خواهد چرخید که سوختش تمام شود.

باید خوشحال باشیم این روزها با رواج استفاده از ابزارهای جهت یابی نوین، دیگر کمتر داستانهایی از این قبیل می شنویم. راستی آیا موبایل شما مجهز به جی-پی-اس است؟
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن 1389ساعت 17:44 توسط خود خودم| |


Design By : Night Skin